ابرها،خواب كوچ مي‌بينند!

هر آمدنی را رفتنی است ، نمیشود که بیایی و یک جا ساکن بشوی ، اگر ساکن بشوی می گندی ، ساکن شدن و بی حرکتی و عادت به وضع موجود مساوی است با گندیدن و تباهی و نابودی ، نمیشود جایی بمانی و ماندگار بشوی ،رفتن کلیدی است برای رسیدن به جاودانگی و ماندگاری، رفتن مساوی است با کسب تجربه های جدید ، آشنایی با فضاهای جدید ، با یک جا ماندن نمیشود پیشرفت کرد ، باید رفت و رفت و رفت ….
دل کندن از این وبلاگ برای من خیلی سخت است ، اما چاره ای نیست ،باید کوچ کرد و دل کند از همه ی چیزهایی که یک زمانی دوستشان داشتم، هر مردی زمانی دست به کوچ میزند ، زمان این کوچ را هیچ وقت نمیتوان پیش بینی کرد ، باید مرد باشی تا بفهمی این حس یعنی چه ، نشسته ای و ناگهان حسی از جنس شهود تو را فرا میگیرد ، نمیتوان این احساس را توصیف کرد ، فقط میدانی که باید کوله بارت را برداری و بروی جایی دیگر ، بروی تا بزرگتر شوی ، بروی تا بیشتر یاد بگیری ، اندیشه ی سبز یک تجربه ی شیرینی بود که هیچ وقت فراموشش نمیکنم …..

+اگر دوست داشتید میتوانید مرا اینجا پیدا کنید.

سکوتی دیگر تا…….

اینبار هم دیالوگهای سینما پارادیزو:
آلفردو:هر روزی که اینجا زندگی میکنی٬فکر میکنی اینجا مرکز دنیاست٬فکر میکنی هیچ وقت چیزی عوض نمیشه٬پس برای یکی دو سال میری٬وقتی بر میگردی همه چیز عوض شده٬طناب پاره شده٬چیزی که اومدی پیداش کنی اونجا نیست٬چیزی که مال تو بوده رفته ٬برای مدت زیادی باید دور باشی٬برای سالها تا برگردی و مردمت رو پیدا کنی٬زمینی که توش به دنیا اومدی ٬ولی الان این ممکن نیست!تو الان از من کورتری!

توتو:کی اینو گفته؟گری کوپر؟جیمز استیوارد؟هنری فوندا؟

آلفردو:نه توتو٬هیچ کس نگفته٬این دفعه مال خودمه٬زندگی مثل فیلمها نیست٬زندگی خیلی سخت تره٬خیلی سخت تر!!!،از اینجا برو دیگه نمی خوام صدای حرف زدنت رو بشنوم ،میخوام صدای بقیه رو بشنوم که درباره تو حرف می زنن !

همین ، به علت دغدغه های ذهنی و تالامات روحی اینجا تا مدت زمان نامعلومی آپ نخواهد شد.

 

شروع

من یک انسانم ،یک انسان تنها که میخواهد از اول شروع کند ،میخواهد دوباره شروع کند واندیشه های سبزش را بنویسد !

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد !

بسم الله