راست میگوید ، بالاخره روزی میرسد که من و او و خیلی های دیگر با خاطری آسوده و مصمم و با خیالی راحت ، بی هیچ دغدغه و نگرانی ، شعری مینویسیم و مینویسیم تقدیم به خانم ….
+دلتنگ دستهایش هستم.
سپتامبر 7, 2009 در 10:40 ق.ظ. (عمومی)
راست میگوید ، بالاخره روزی میرسد که من و او و خیلی های دیگر با خاطری آسوده و مصمم و با خیالی راحت ، بی هیچ دغدغه و نگرانی ، شعری مینویسیم و مینویسیم تقدیم به خانم ….
+دلتنگ دستهایش هستم.
فرید صلواتی گفت،
سپتامبر 7, 2009 در 12:51 ب.ظ.
شما اگر جای من بودید چه می کردید؟
ثمين گفت،
سپتامبر 7, 2009 در 1:17 ب.ظ.
راست میگوید ، بالاخره روزی میرسد که من و او و خیلی های دیگر با خاطری آسوده و مصمم و با خیالی راحت ، بی هیچ دغدغه و نگرانی ، شعری برامان مینویسند و مینویسند تقدیم به خانم ….!D:
بن بست ابهام گفت،
سپتامبر 7, 2009 در 6:13 ب.ظ.
بالاخره روزي فرا ميرسد…اما آيا به ما قد ميدهد
دروغگوی خوش حافظه گفت،
سپتامبر 7, 2009 در 7:53 ب.ظ.
من شعرهایم را تقدیم کرده ام!
کارامد گفت،
سپتامبر 8, 2009 در 7:29 ق.ظ.
اندکی صبر سحر نزدیک است؟
واکسی گفت،
سپتامبر 8, 2009 در 2:31 ب.ظ.
هه هه
آدمی اگر به هر کس که دوستش دارد چیزی تقدیم نکند که آدم نیست!
حالا تو هر شرایطی
امیرحسین گفت،
سپتامبر 8, 2009 در 3:52 ب.ظ.
مشکل نبود خانم است برای ما…!!
باز فکر میکنم اینجا میتونی تقدیم کنی..!!
papalino گفت،
سپتامبر 8, 2009 در 7:54 ب.ظ.
باشد که باشیم در آن روز…
ضمنا» من مخالف اینکه فراموشی خوبه٬نیستم!
MissXgurl گفت،
سپتامبر 9, 2009 در 12:43 ب.ظ.
شاید هم خانوم های ..
رضا گفت،
سپتامبر 9, 2009 در 11:04 ب.ظ.
این روزها از ما خیلی دور است ولی منم مطمئنم یک روز میرسه…
صبر داشته باش.
hoda گفت،
سپتامبر 10, 2009 در 10:27 ق.ظ.
محمد جواد شکری گفت،
سپتامبر 11, 2009 در 9:50 ق.ظ.
یعنی الان نباید نوشت؟؟
shirin گفت،
سپتامبر 11, 2009 در 11:28 ق.ظ.
واقعن یک روزی می رسه؟!!
صبر؟؟
… ؟