کافکا :
« نقطه ای هست که بازگشتی ندارد ، باید به این نقطه رسید.»
بایدها و نبایدها
سپتامبر 3, 2009 در 1:09 ق.ظ. (دو کلمه حرف حساب)
سپتامبر 3, 2009 در 1:09 ق.ظ. (دو کلمه حرف حساب)
کافکا :
« نقطه ای هست که بازگشتی ندارد ، باید به این نقطه رسید.»
وبنوشت روی وردپرس.کام. پوسته: Thirteen کاری از Beccary.
احمدرضا توسلی گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 6:51 ق.ظ.
اگر بتوان پيدايش كرد…
آنه گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 8:19 ق.ظ.
کجا قرار گرقته اون :
ثمين گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 10:47 ق.ظ.
شديدن باهاش موافقم!اگه يه وقت ديگه بود،ميگفتم اي كاش بهش نرسيم.ولي الان نه.وقتي به اون نقطه ي بي بازگشت مي رسي،تكليفت مشخصه.ميدوني كه ديگه برگشتي نيستو هزار جور اما و اگر و حالا ببينيم چي ميشه.
واکسی گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 11:41 ق.ظ.
مخالفم
تخیل رو که نگرفتن از ما!
کارامد گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 1:08 ب.ظ.
ببینید! برای همینه که می گن باید علوم انسانی رو غربال کرد. کافکا می خونید، دنبال این هستید که ما رو یه جایی ببرید که دیگه نتونیم برگردیم!
شما از این به بعد نظرات حاج حسین رو تو کیهان بخون، یه جاهایی می بردت و خودش هم برت می گردونه!
بندباز گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 2:29 ب.ظ.
باید
البته خیلی از باید ها خوشم نمیاد
دروغگوی خوش حافظه گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 4:34 ب.ظ.
حالا اگه ازش رد شده باشیم چی؟
نیلوفر گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 8:46 ب.ظ.
سلام
بعد که رسیدیم اونجا چی کار کنیم؟
شبح گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 8:56 ب.ظ.
من تنها یک نقطه ی بی بازگشت می شناسم (قابل توجه دوستانی که دنبال نشانی بودند)
زمانی که انسان خودکشی می کند تا یک زمان خاص احتمال بازگرداندنش وجود دارد اما لحظه ی خاصی در این بین وجود دارد که اوج لذت و نشئه گی مرگ در آن حادث میشود و بعد از آن هیچ شانسی برای برگکشت فرد وجود ندارد و آن لحظه نقطه ی بی بازگشت است. البته نقاط بی بازگشت دیگری هم میشناسم مثلا روز شنبه ی سیاه میدان انقلاب!!! یا 18تیر کوی دانشگاه یا لحظه ای که برای اولین بار پدرت سیگار در دستت می بیند!!!
آقای مینیمال گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 9:03 ب.ظ.
حالا اگه اشتباه رفته باشیو
دلت خواست برگردی چی ؟
=====================
این لحنی که گفتی » پس از اول این جوری بودی » یه جوری بود .
این معلم گوسفند ما فکر کرد می خوام مسخرش کنم
shadow گفت،
سپتامبر 3, 2009 در 11:16 ب.ظ.
ایول به کافکاD:
hoda گفت،
سپتامبر 6, 2009 در 6:31 ق.ظ.
از این نقطه ها زیاد داشتم تو زندگیم:-)
saranuminous گفت،
سپتامبر 19, 2009 در 3:03 ب.ظ.
رسد ادمی به جایی که به جز خدا نبیند.
من یاد این جمله میافتم.