پشت کامپیوتر مینشینم ، احمد کایا دارد میخواند :
داغلارا چم دوشنده
بلبله گان دوشنده
روحوم بدن ده اوینار
یادیما سن دوشنده
بو گالا داشلی گالا
جینگیلی داشلی گالا
گورخارام یار گئچ گله
گوزلریم یاشلی گالا
گیزیل گول اولمایایدی
سارالیپ سولمایایدی
بیر آیریلیخ بیر اولوم
هچ بیری اولمایایدی
بو گالا داشلی گالا
جینگیلی داشلی گالا
گورخارام یار گلمیه
گوزلریم یاشلی گالا
به انتهای سال که میرسیم بین وبلاگ نویسها رسم است که بهاریه بنویسند ، ولی دوست ندارم مثل سایر وبلاگ نویسها بنویسم که :هوا خوب و خوش است و دارد عید میشود، ماهیها و سفره ی هفت سین را آماده کرده ایم و ….. و از این مزخرفات تکراری ، البته اعتراف میکنم که در این چند سالی که دست به قلم برده ام خودم چند باری از این بهاریه ها نوشته ام ، اما الان ترجیح میدهم تغییری در بهاریه نوشتنم ایجاد کنم ، اینبار دوست دارم در مورد سال 1387 بنویسم :
سال 1387 روزهای خوب و بد زیادی را برایم رقم زد ، روزهایی که الان دیگر تبدیل به خاطرات تلخ و شیرین گذشته شده اند . سال را 1387 را میتوانم نقطه ی عطفی در زندگیم قلمداد کنم ، مهمترین اتفاق زندگی من در این سال رخ داد .
چه کسی فکرش را میکرد من در این سال دختر رویاهایم را پیدا کنم ؟ چه کسی فکرش را میکرد من امسال عشق واقعی را با تک تک سلولهای بدنم لمس میکنم ؟چه کسی فکرش را میکرد پسردایی با آن وضعیت ازدواج کند ؟چه کسی فکرش را میکرد در این سال دختر عمه ای که تا چند سال پیش خودش بچه بود امسال حامله شود ؟چه کسی فکرش را میکرد من با این همه تغییرات ناگهانی بتوانم اندیشه ی سبز را یک ساله کنم ؟چه کسی فکرش را میکرد من امسال آبجی هدیه را پیدا کنم و لذت داشتن یک خواهر واقعی را بچشم ؟چه کسی فکرش را میکرد امسال یکی را که هم همذات خودم است ، مثل خودم فکر میکند ، و خیلی شبیه من است را پیدا کنم ؟ چه کسی فکرش را میکرد من امسال با قل مهربانم آشنا شوم ؟و….
هر طور که فکر میکنم میبینم فکر نمیکردم این همه اتفاق قرار است برایم اتفاق بیفتد .اتفاقهایی که به من برای رسیدن به بلوغ فکریم کمک بسیاری کردند .
امسال با اندیشه های گوناگونی آشنا شدم ، آدمهایی مانند هرز ، خانواده ی توده کشت ، عطیه ، واکسی ، ثمین، سم عزیز، احمدرضای دوست داشتنی و خیلیهای دیگر که به اندازه ی سالهای عمرم از آنها یاد گرفته ام .
سال 1387 را با تمام اتفاقات تلخی که گذشت دوست دارم ، هر چند در آن با احمق ترین آدمهای عمرم برخورد کردم ، هر چند با دروغگوهای کثیفی آشنا شدم ، اما اعتراف میکنم که تجربه کردن تمام اینها می ارزید . سال 1387 را هرگز فراموش نمیکنم ، و دوست دارم هیچ وقت تمام نشود .
امیدوارم نوروزی واقعی را تجربه کنید ، حرفی ندارم جز چند بیتی از حافظ شیرازی که تقدیم میکنم به شما:
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب ورد سحری بود

+اینجا را هم بخوانید بد نیست !
هادی گفت،
مارس 19, 2009 روی 12:33 ب.ظ
خوشحالم.
واسه همه اتفاقات و لحظات خوبی که داشتی.
مرد خندان گفت،
مارس 19, 2009 روی 2:33 ب.ظ
انشاالله که خوشبخت شین
—————————————–
گوزلریم یاشلی قالار
یای گله دوست گلمیه
امیرحسین گفت،
مارس 19, 2009 روی 4:39 ب.ظ
همه اتفاقات خوب و بد تجربه اند و زندگی کلا تجربه است. اگر اشتباه رفتیم یاد میگیریم که درست کدوم طرفه و اگه درست رفتیم می فهمیم که بهترین رو انتخاب کردیم. خوشحالم که بهترین ها رو در پله 87 تجربه کردی و امیدوارم که 88 نیز پله ای باشه واسه رسیدن به بالاترین درجات!
سال خوب و خوشی رو واست آرزومندم.
خاک انداز گفت،
مارس 19, 2009 روی 5:27 ب.ظ
سلام. سال نو مبارک.
ثمين گفت،
مارس 19, 2009 روی 5:58 ب.ظ
بو قالا داشلي قالا…آخ كه مني آپاردي هارا لارا!
ان شاءالله كه مين بئله ياخچي ايل لر گؤره سن و گلن ايل تمام ديل خوشلوق اولا سيزه.
زینب گفت،
مارس 19, 2009 روی 7:23 ب.ظ
سال نو مبارک باشه
امیدوارم هر سالتون به همین خوبی باشه و فراموش نشدنی…
مهدی خانعلی زاده گفت،
مارس 20, 2009 روی 8:03 ق.ظ
سلام
اگر قرار باشد همان تفکرات قدیمی را داشته باشیم، اگر قرار باشد رفتارمان تغییر نکند، اگر قرار باشد زندگیمان در همان مسیر قبلی باشد… پس نوروز چه معنایی دارد؟! عیدتان مبارک.
امیدوارم سالی که با روز آقامون شروع شده، با ظهورشون تکمیل بشه.
((اللهم ارنی الطلعه الرشیده و الغره الحمیده))
یا علی
بن بست ابهام گفت،
مارس 20, 2009 روی 9:44 ق.ظ
ساده ميگم عيدت مبارك…
زهرا گفت،
مارس 20, 2009 روی 9:56 ق.ظ
احیانا من یا وبلاگنویس نیستم یا رسم، تا آنجا که ما هستیم نرسیده… گرچه دوستان بهاریه نوشتند و ما “هم” خواندیم… 87 میرود که بشود 88… خدا کند که ما هم برای رنگ زدن ِ گلهای باغمان، مثل ِ آقای این تصویر، حسابی وسواس به خرج بدهیم…
عید به کامتان…
قلمتون همیشه پاینده و دلتون سرخوش!
najorestan گفت،
مارس 20, 2009 روی 4:36 ب.ظ
سال جدید بر شما مبارک ،،،
دل تو اولین روز بهار ،
دل من آخرین جمعه ی سال
و چه دور و و چه نزدیک به هم ،،
نیلوفر گفت،
مارس 20, 2009 روی 7:00 ب.ظ
سلام اقا مهندس
به به چه کت شلواری چه ادکلون خوشبویی چه کرواتی باری به هر جهت به به چه لباسای مارک داری صله ارحام تشریف میبرید دیگه[چشمک]
سال نو آریایی شما مبارک
بسیار هم دعاتون کردیم حرم
انشالله سال پربرکتی باشه.
واکسی گفت،
مارس 22, 2009 روی 7:29 ق.ظ
انگار کلی ما رو تحویل گرفتی…:)
همونایی که همه هر سال به هم میگند!
مجتبی پویا گفت،
مارس 22, 2009 روی 11:40 ق.ظ
یازین یاشیل، هر گونون یاز اولسون.

(بولبوله غام (غم) دوشنده)
gam
قان قورخودوجودور بیر آز
تورکجه میزی معیار الیفبایلا یازسانا قارداشیم. فارسجاداکی تلفظا گرک یوخ. بیلیرسن کی اینترنتده آختارماق ایچین یازیلیشین نه قدر اهمیتی وار.
قورخماق، قارداش، قان، قایا، قیزیل، آیریلیق، …
سنه باشاریلار
golbanpp گفت،
مارس 24, 2009 روی 12:30 ب.ظ
سلام بایرام زیباتر از عید است . یک جمله ترکی نتوانستم بسازم
برایتان سالی ÷ر از شادی برکت و موفقیت آرزو می کنم /
diapason گفت،
مارس 26, 2009 روی 8:52 ق.ظ
سلام
سال خوشی را برات آرزو می کنم
موفق و سالم باشی