دوست عزیزی مرا به بازی دعوت کرده بود ، قول داده بودم در این بازی شرکت کنم و از قوانین من در آوردی خودم بنویسم ، این هم شما و قوانین من :
_ هیچ کاری در دنیا لذت بخش تر از کتاب خواندن نیست، و خوردن هیچ چیزی به اندازه ی یک بستنی شکلاتی لذت بخش نیست ، پس وقتی پای کتاب و بستنی در میان است میتوان از همه ی کارها و خوراکی ها صرف نظر کرد.
_ آدمهایی هستند که دوست دارند دائم از آنها تعریف شود ، احتمالا به خاطر این است که زیاد عقده ای شده اند ، کافی است یک بار بگویی بالای چشمتان ابروست تا قاط بزنند ، و شروع کنند به دروغ گفتن و عصبانی شدن (احتمالا در دنیای مجازی بیشتر نمود پیدا میکنند ) ، سعی کن همیشه از این جور آدمها کناره گیری کنی.
_ در زندگی هیچ چیزی دردناک تر از حماقت آدمها نیست .
_ دخترها را به راحتی میتوان با چهار تا شعر فریب داد.
_ در این دنیا چیزهای زیادی وجود دارند که میتوانند تو را شگفت زده کنند ، معتقدم برای این زندگی میکنیم که مدام شگفت زده شویم ، پس به وقایع طوری بنگر که انگار اولین بار است با آنها برخورد میکنی ، هنگام دیدن طلوع خورشید آنقدر ذوق کن که انگار اولین بار است که طلوع را میبینی و ….(زوربای یونانی در این زمینه الگوی خوبی است )
_ همکلاس شدن با یک عده دختر و پسر بی شعور ، تهوع آورترین کار دنیاست.
_ یه جورایی سعی کن به بهترین شکلی که میتونی زندگی کنی. چیزی به مردم بگو که فکر کنن بهترین حرف دنیاس. اگه توی کالج با یه دختر احمق هماتاق شدی، سعی کن کاری بکنی که حماقتش کم بشه. اگه بیرون یه سالن تئاتر وایستادی و یه پیردختر اومد تا بهت آدامس بفروشه، اگه چیزی همراهته بهش بده.(یادداشتهای شخصی یک سرباز )
_ سه بوسه کز دو لبت کرده ای وظیفه ی من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
_ همه ی قوانین برای این ساخته میشوند که زیر پا گذاشته شوند .
_ چیزی شبیه معجزه ( و فراتر از معجزه ) با عشق ممکن میشود .
_ همیشه صدایی هست که میتواند تو را آرام کند ، قدر آرام بخش ترین صدای دنیای خودت را بدان ، و سعی کن فداکاری های بی شمار او را جبران کنی .
_ من هم با نیوت موافقم که همه چیز بی معناست.
_ برای من مهم نیست که به جایی برسم ٬ مهم این است از آن جایی که هستم بروم.برای همین همیشه در حال رفتن هستم .
_ من از چشم تو اي ساقي خراب افتادهام ليكن
بلائي كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
+ فعلا همینها باید کافی باشند .
بعدالتحریر:
بنده هم به نوبه ی خودم عطیه ، گلصنم ، پویان ، سمیه ،آنه ،ثمین و بن بست ابهام رو دعوت میکنم.
گلصنم گفت،
مارس 12, 2009 روی 8:24 ق.ظ
این چیزی که در مورد دخترها گفتید درسته ولی فریب دادن پسرها هم کار چندان سختی نیست.خدا کنه که آدم اهل فریبکاری نباشه…
سارا گفت،
مارس 12, 2009 روی 8:24 ق.ظ
این پی نوشتهای آخرت خوب بود ها آرومم کرد
تیرمن! گفت،
مارس 12, 2009 روی 8:31 ق.ظ
قانون اولت خیلی جالب بود! فکر کنم خلاصه اش میشه: کتاب بخون، بستنی بخور و زندگی کن!
آنه گفت،
مارس 12, 2009 روی 9:24 ق.ظ
دخترا به این ماهی (ماه) والا !
چه هیزم تری فروختن به شما
با خوندن کتاب و بستنی میوه ای موافقم
خاتونک گفت،
مارس 12, 2009 روی 9:39 ق.ظ
چه بازی جالبی!
مرسی از کامنتت تو وبلاگم. خیلی روشن نوشته بودم که من بودم که غایب بودم و حرفها رو شنیدم
نیلوفر گفت،
مارس 12, 2009 روی 12:05 ب.ظ
سلام.از کتاب لذت بخش تر نیست و از خوردن چیپس فلفلی ین دوتا که باشه رو همه چی خط میکشم
دخترا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دخترا با یک لبخند گول میخورن کجای کاری؟
من بر عکس همکلاسیهامو خیلی دوست دارم
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و اتش به عمه عالم زد
و یه چی
نمیدونم یادته یا نه اما
رموز مستی و رندی زمن بشنو نه از واعظ که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم
راستی تو که با همکلاسیهات مشکل داری چرا باهاشون مسافرت میری؟
کی میری اصفهان؟
پاسخ من :
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت /عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
این بیت دوم هم خیلی آشنا بود …ممنونم …بابت همه چیز !
اردوی اصفهان فعلا کنسل شده
ثمين گفت،
مارس 12, 2009 روی 1:33 ب.ظ
انگار يه كوچولو عصباني هستي!چقدر از كلمه ي دختر استفاده شده بود اينجا!
پاسخ من :
نه اصلا هم عصبانی نبودم ، فکر کنم باید یک بار عصبانیتم را ببینی !
استفاده از کلمه ی دختر عمدی نبود ، فقط در جملاتی که از سلینجر نقل کرده بودم منظورم هم پسر بود هم دختر !
Philos: sooske sefid گفت،
مارس 12, 2009 روی 3:58 ب.ظ
اگه من باشم کتاب رو به علاوه فیلم میکنم و بستنی با خامه اضافی !
پویان محمدی گفت،
مارس 12, 2009 روی 4:37 ب.ظ
قانون اول- آدم باید خودش آدم باشه نه اینکه من بهش بگم آدم باش
قانون دوم- صاف وایستا
قانون سوم- وقتی قراره بمیریم پس زندگی کردن چه فایده ای داره
قانون چهارم- کتاب خواندن هیچ سودی ندارد
تبصره- کتاب را باید خورد و یا جوید بسته به نظر حاکم شرع
قانون پنجم- وقتی راهی رو که نمی دونی تهش بن بسته یا بازه طی می کنی حتما یه کلت همراهت باشه
تبصره 1- کلت با 1تیر برای یک نفر و در صورت ازدیاد جمع تیر به تعداد لازم
تبصره2- این کلت به جهت شکار و تهیه مایحتاج می باشد نه خودکشی
قانون ششم- شیش شیش شیش تای ها شیش شیش شیش تای ها
قانون هفتم -رفیق بی کلک مادر
قانون هشتم – وقتی کسی چشمک زد این معنی ش این نیست که آره
قانون نهم – استفاده از تک ماده برای عبور به قانون دهم
قانون دهم – با تشکر از قانون نهم
قانون یازدهم – در هیچ زمانی وقت آخر کشتی وارد سالن نشوید شاید تیم باخت و شدید عامل نحسی
قانون دوازدهم- به خاطر جواد خان خیابانی و یار دوازدهم این شماره را کنار میزارم تا پسر جواد خان خودش قانون بزاره
قانون دوازده + یک – پیشگیری بهتر از درمان است
قانون چهاردهم – فعلا کافیست بدرود
مريم فشندي گفت،
مارس 12, 2009 روی 5:30 ب.ظ
سلام
جالبن..
با قانون اولتون كاملا موافقم
قانون دوم متاسفانه به طرز فجيعي درسته
پسرها هم راحت فريب مي خورن
همكلاس شدن با آدماي بي شعور …رواني كننده است
امیرحسین گفت،
مارس 12, 2009 روی 6:58 ب.ظ
واقعا که خیلی نکات جالبی اشاره کرده بودی ولی کاش به همین راحتی بود عمل کردن.
خاتون خاله! گفت،
مارس 12, 2009 روی 9:37 ب.ظ
عالی بود.چیکار کنم خوب نمیشه واقعا انتقاد کرد.خوب خوب بود دیگه.
تبریزی گفت،
مارس 13, 2009 روی 8:30 ق.ظ
سلام حوسن آغا !
در مورد سوالی که مطرح کرده بودین و اگه منظورتون رو اشتباه متوجه نشده باشم از منبع مطالب وبلاگ سوال فرموده بودین. در پاسخ عرض می شود: همه اون مطالب در کتاب “خداحافظ سردار” موجود و کتاب خداحافظ سردار از کالاهای نایاب است!
عجالتا تو وبلاگ بخونید!
سارا گفت،
مارس 13, 2009 روی 3:17 ب.ظ
یه چیزهای همیشه هست و یه چیزهای همیشه نیست..
محمد آرمند گفت،
مارس 13, 2009 روی 6:36 ب.ظ
آدمهایی که دوست دارند از خودشان تعریف بشنوند، خیلی بیجنبهاند
najme گفت،
مارس 13, 2009 روی 7:41 ب.ظ
سلام.
عشق هیچ غلطی نمیتونه بکنه چه برسه به معجزه و فراتر از معجزه.
باور کن!
امیرحسین گفت،
مارس 14, 2009 روی 7:02 ق.ظ
اقا ایشالا اجرای بعدی با هم میریم
پسر شاهزاده گفت،
مارس 14, 2009 روی 2:09 ب.ظ
پسند شد !
واکسی گفت،
مارس 14, 2009 روی 7:45 ب.ظ
برای من که مثنوی هفتاد منه!
نون اوّل نامه.. گفت،
مارس 16, 2009 روی 8:52 ب.ظ
خيلي ممنون که چهار تا شعر کفايت مي کند! کتاب و بستني ميوه اي.. منم موافقم+ اون قضيه همکلاس شدن با موجودات نادان[ايکون تلطيف فضا]