سکوتی دیگر تا…….

اینبار هم دیالوگهای سینما پارادیزو:
آلفردو:هر روزی که اینجا زندگی میکنی٬فکر میکنی اینجا مرکز دنیاست٬فکر میکنی هیچ وقت چیزی عوض نمیشه٬پس برای یکی دو سال میری٬وقتی بر میگردی همه چیز عوض شده٬طناب پاره شده٬چیزی که اومدی پیداش کنی اونجا نیست٬چیزی که مال تو بوده رفته ٬برای مدت زیادی باید دور باشی٬برای سالها تا برگردی و مردمت رو پیدا کنی٬زمینی که توش به دنیا اومدی ٬ولی الان این ممکن نیست!تو الان از من کورتری!

توتو:کی اینو گفته؟گری کوپر؟جیمز استیوارد؟هنری فوندا؟

آلفردو:نه توتو٬هیچ کس نگفته٬این دفعه مال خودمه٬زندگی مثل فیلمها نیست٬زندگی خیلی سخت تره٬خیلی سخت تر!!!،از اینجا برو دیگه نمی خوام صدای حرف زدنت رو بشنوم ،میخوام صدای بقیه رو بشنوم که درباره تو حرف می زنن !

همین ، به علت دغدغه های ذهنی و تالامات روحی اینجا تا مدت زمان نامعلومی آپ نخواهد شد.

 

54 دیدگاه

  1. مهدي صالح پور گفت،

    می 9, 2008 در 2:32 ب.ظ

    منتظر مي مونم

  2. 1367 گفت،

    می 9, 2008 در 6:39 ب.ظ

    با مهدی موافقم. . .
    فعلا به خدا می سپارمت ای انسان نه چندان معمولی. . .
    خوب باشی. . .
    در پناه حق. . .

  3. to the kesht گفت،

    می 9, 2008 در 7:35 ب.ظ

    اون همسايه تون يه چيزي مي دونسته كه يه چيزي گفته.‌آره سرت يه جا گرمه . از وب مي ري چون از همين جا بهت مشكوك شدن. نمونه ش هم اون چيزايي كه به خاتون خاله مي گفتي! هي خاله مي گفت نره هي تو مي گفتي بدوش. شوخي شوخي هر چي خواستي گفتي همسايه ها جدي جدي برات حرف در آوردن حالا بكش :) :)

  4. to the kesht گفت،

    می 9, 2008 در 7:36 ب.ظ

    خوش به حالت كه هنوز نمي دوني دغدغه ذهني و تالم روحي يعني چي…:(
    خوش به حالت‌

  5. می 9, 2008 در 8:16 ب.ظ

    به نام خداوند بخشنده مهربان
    سلام
    قدم ما نحس بود يا شور بود ؟ تالمات روحي ؟ همه يه جوري شدن چرا . اين تالمات روحي پس چرا سراغ ما نمياد ؟
    (( خيبري ساكته دود نداره سوز داره ))

  6. بهار گفت،

    می 10, 2008 در 5:59 ق.ظ

    سلام
    بازم بوی دلتنگی میده اینجا داداشی
    بوی غروب رفتن…
    برو هر جا که هستی دست خدا همراهت
    دلم برات تنگ میشه واسه نوشته هات و نظرات
    راستی اگه جایی خیلی دلم خواست نظرتو بدونم چی؟؟ میشه جایی پیدات کرد؟؟
    همیشه شاد باشی حسین عزیز همیــــــــــــــشه

  7. می 10, 2008 در 2:22 ب.ظ

    خاله قربون دغدغه های ذهنی و تالمات روحیت بره…آخه چرا؟؟؟ نمیگی ما تو این دنیای به شدت معمولی بدون یه انسان نه چندان معمولی چیکار باید بکنیم؟؟؟

  8. می 10, 2008 در 2:24 ب.ظ

    والااز لحاظ غیر رسمی که خودم هم آمارش از دستم در رفته ولی رسما بنده بزنم به تخته گوش شیطون کر..خدا زیادش کنه ایشالا…16تا خواهر زاده یکی از یکی ناز تر دارم بعلاوه 2تا برادر زاده که از همشون نازترن….

  9. to the kesht گفت،

    می 10, 2008 در 3:11 ب.ظ

    خاله!
    باز تو بين خواهر زاده ها و برادرزاده هات فرق گذاشتي؟
    آقاي نه چندان معمولي خودتونو ناراحت نكنيد اين يه مساله خانوادگيه!

  10. sepideh گفت،

    می 11, 2008 در 7:38 ق.ظ

    آخه چرااااااااا؟؟؟؟؟؟؟
    من تازه اومدمممممممممم
    نههههههههههههههههههههه

  11. jjj گفت،

    می 11, 2008 در 7:41 ق.ظ

    dddddddddddddddd
    iiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
    hiooooooooooo

  12. يک انسان معمولي گفت،

    می 11, 2008 در 1:36 ب.ظ

    ديالوگاي تام کروز رو هم بذار! خيلي خوش هيکله نه؟!!

  13. anonymous گفت،

    می 11, 2008 در 4:26 ب.ظ

    بابا دغدغه هاي ذهنيييييييييييييييييييي…….تاملات روحي…..اشتباه نوشته بوديا…..
    اي بابا…..
    حسين چرا؟هان؟

    بايد باهات حرف بزنم.يا به نادر بگم باهات حرف بزنه……
    جا خوردم …..
    نميدونم چي بگم.من هم با مهدي و هديه موافقم…..

  14. زینب گفت،

    می 11, 2008 در 7:50 ب.ظ

    امیدوارم خیلی طول نکشه و زودی برگردین
    چرا همه میخوان برن؟؟
    عیب نداره من این جمله رو عوض میکنم و میگم هر رفتنی اومدنی داره
    خوش باشی

  15. نجمه گفت،

    می 11, 2008 در 8:13 ب.ظ

    سلام.
    هرجا بريم صحبت از رفتنه.
    خدا رحم كنه به هممون!

  16. امیر گفت،

    می 11, 2008 در 8:51 ب.ظ

    هو

    حسین جان سلام

    این فیلم را خیلی دوست دارم و همینطور چند تا فیم دیگه ی ترناتوره را…

    به روزم و منتظر حضور سبزت

  17. sib83 گفت،

    می 12, 2008 در 4:24 ق.ظ

    چطوری مرد خشمگین؟!

  18. می 13, 2008 در 5:19 ق.ظ

    سلام حسين جان ممنونم كه انتقادم ناراحتت نكرد (يعني تصور مي كنم كه ناراحت نشدي)

  19. نجمه گفت،

    می 13, 2008 در 7:03 ب.ظ

    سلام.
    [گل]

  20. می 14, 2008 در 6:52 ب.ظ

    وقت بازگشت نرسيد ؟
    (( يكي رفت تو هواپيما به خلبان گفت ميري لندن يا نه ؟ خلبان گفت تو كه اسلحه نداري . دستته . طرف جواب داد : ها حتما بايد زور بالا سرتون باشه ؟!! ))

  21. می 15, 2008 در 3:00 ب.ظ

    گاهي دلم ميخواهد به دليل دغدغه هاي ذهني و تالمات روحي، زندگي ام تا مدت نامعلومي آپ نكنم! آن جور كه هر روز مجبورم آپش كنم.

  22. نجمه گفت،

    می 15, 2008 در 5:21 ب.ظ

    سلام.

  23. Abji asal گفت،

    می 16, 2008 در 4:40 ق.ظ

    Salam dordone dadashe man dobare bargashtam vali bi hich angizei
    Shenidam mikhai beri!!!
    Har kari ke fek mikoni doroste hamono anjam bede vali gablesh 1khorde fek kon nemikham takdone dadashe man badan hasrat bokhore be tasmimat iman daram dordone dadash

  24. نادر گفت،

    می 16, 2008 در 7:23 ق.ظ

    به نام یگانه پروردگار همگان !

    حسین جانم

    وبلاگم رو به روز کردم البته با اعتراضی به سکوت تو !

  25. صدف گفت،

    می 16, 2008 در 4:27 ب.ظ

    dir kardam sharmande kash zuud tar sar mizadam,manam in filmo didam va harfaye khode alferedo ro be baghiye tarjih midam,moafagh bashin,dast az neveshtan o khundan o didan barnadarin ta zende bemunin

  26. هاله گفت،

    می 16, 2008 در 5:48 ب.ظ

    لا اله الا الله! مگه من گفته بودم که می پرستمش؟!

  27. abji asal گفت،

    می 16, 2008 در 8:04 ب.ظ

    آي خدا دلگيرم ازت
    آي زندگي سيرم ازت
    آي زندگي ميميرموعمرمو
    پس ميگيرم ازت
    اين غصه هاي لعنتي ازخنده دورم ميكنن
    اين نفساي بي هدف زنده به گورم ميكنن
    چه لحظه هاي خوبيه ثانيه هاي آخره
    فرشته مردن من منو از اينجا ميبره
    چه اعتراف تلخيه انگاررسيدم ته خط
    (محسن يگانه)

  28. نجمه گفت،

    می 17, 2008 در 5:46 ب.ظ

    باز هم سلام.

  29. هاله گفت،

    می 17, 2008 در 7:13 ب.ظ

    تبریک میگم حسین آقا، انشاالله همیشه شاد باشی.
    پرسپولیس زلزله! محبوب هرچی دله! ها ها ها!!!

  30. عطيه گفت،

    می 18, 2008 در 12:57 ب.ظ

    خواهش مي كنم! شما امر بفرماييد.. ولي دقيقاً منظورتون چه جور نامه ايه؟!!!
    (همونجا بيشتر جواب دادم!!)

  31. می 18, 2008 در 8:17 ب.ظ

    پس چي شد ؟ يك هفته تموم نشد ؟

  32. الهه گفت،

    می 19, 2008 در 4:16 ب.ظ

    سلام حسين جان
    اين چه روزگاريه ؛ نگو كه دير رسيدم! تازه دلنوشتهاي يواشكي رو پيدا كردم . نميگم نرو ؛ ميگم پر باش و برگرد

  33. نجمه گفت،

    می 19, 2008 در 7:23 ب.ظ

    سلام حسين اقا.
    شما نميخواين يادي از ما بكنيد؟!
    نه!اين قرارمون نبود.
    :-(
    :-0
    :-(

  34. هاشیم گفت،

    می 20, 2008 در 8:07 ب.ظ

    س ل ا م
    هیچی نفهمیدم از نوشته هات!!!
    ولی خیلی نامرده آدم یهو بزنه زیر قولش..یعنی چی دیگه آپ نخواهد شد؟
    پس ما چی؟ کشک دیگه؟
    نمیخوااام

  35. عطيه گفت،

    می 22, 2008 در 7:42 ب.ظ

    حالا چه اصراريه اينجوري همدردي كنين؟ اينكه بيشتر شبيه اعتصابه تا همدردي!!
    راستي منظورتون از +18 چي بود؟!

  36. می 22, 2008 در 10:18 ب.ظ

    حسین جان سلام
    این هفته که نبودی واسم اندازه یه عمر گذشت همین

  37. می 24, 2008 در 7:37 ق.ظ

    تا حالا منفجر شدي ؟!!!

  38. marry گفت،

    می 27, 2008 در 3:27 ب.ظ

    عاشق این فیلمم.

  39. هاشم گفت،

    می 30, 2008 در 7:58 ب.ظ

    ؟
    کو پس؟

  40. ژوئن 1, 2008 در 6:58 ق.ظ

    (( دیدی منطق جنگ ، چه منشی رو از خودش به یادگار می ذاره ؟ ))

  41. bi ehsas گفت،

    ژوئن 1, 2008 در 8:12 ق.ظ

    dige nemiay onvara?????

  42. fardad گفت،

    ژوئن 2, 2008 در 3:13 ق.ظ

    راست میگه زندگی شاید فیلم مستند باشه و یا فیلمی که قبلا ننوشته اند ولی اجرا میشه

  43. آجیل گفت،

    ژوئن 2, 2008 در 3:14 ق.ظ

    همه همینو میگند اما نه این نیست جواب اون

  44. زینب گفت،

    ژوئن 2, 2008 در 7:58 ق.ظ

    سلام
    این مصاحبه آیت الله صانعی که معرفی کردین خیلی به دردم خورد خیلی خیلی ممنون

  45. آجیل گفت،

    ژوئن 4, 2008 در 12:58 ق.ظ

    خیلی زیبا نوشتی

  46. fardad گفت،

    ژوئن 4, 2008 در 12:59 ق.ظ

    ممنون که سر زدی مطالب و وبلاکت جذابه موفق باشید

  47. بهاره گفت،

    ژوئن 4, 2008 در 1:07 ب.ظ

    سلام
    منو يادته كه؟
    تا چند ساعت ديگه آپ ميكنم و منتظر كامنت هات
    فعلا!

  48. بهاره گفت،

    ژوئن 4, 2008 در 4:28 ب.ظ

    سلام
    منو كه يادته؟

    بازم پيدام شد!
    بدو كه بروزم!
    [گل]

  49. ژوئن 6, 2008 در 6:11 ق.ظ

    سلام. چرا این همه وقته که نیستین؟
    راستی منظورتون از حسن سلیقه چی بود دقیقا؟ اگر این بود که متن قشنگی رو انتخاب کردیم باید بگم انتخاب نکرده بودیم، مال خودمون بود.
    باز هم سر بزنید اون طرفها…

  50. ژوئن 9, 2008 در 11:06 ق.ظ

    سلام داداشی.وبت پابرجاست…من می رم یه مدت…شاد باش

  51. مهر گفت،

    ژوئن 9, 2008 در 8:21 ب.ظ

    پس شما همون حسین جعفریان هستی!
    تالمات روحی چرا این قدر زیاد شده؟ بی خیال شو…سفرم پیشنهاد خوبیه خوب! زندگی صد سال اولش سخته…

  52. ژوئن 12, 2008 در 7:25 ق.ظ

    سلاممممممممممممممممم

  53. مینا گفت،

    ژوئن 14, 2008 در 7:34 ق.ظ

    تولده.تشریف بیارین[نیشخند]

  54. فوریه 23, 2009 در 8:27 ق.ظ

    [...] سفر با 264 بازدید نامه ای به جودی آبوت با 263 بازدید سکوتی دیگر تا….با 231 بازدید تولدت مبارک ! با 225 بازدید روز میلادت مبارک [...]


فرستادن دیدگاه