تولدت مبارک !

مرد و زن هشت سال است که با هم ازدواج کرده اند ،  هشت سالی که با خوب و خوشی گذشته است ،اما یک مشکل بزرگ وجود دارد ، هنوز خبری از بچه نیست ، دیگر طعنه های اطرافیان شروع شده است ، آدمها عوض شده بودند ، خود واقعیشان را کم کم بروز  میکنند ، زن از حرفهای اطرافیان ناراحت ودلخور است ، از نگاهها و حرفهای زهر آگین  آشنایان که روز به روز زندگیشان را سخت تر کرده ، ملول و دلزده شده است ، روزهای محرم که میشود ،زن با سید الشهدا خلوت میکند ، مرد نذر و نیاز میکند ، به مشهد میروند ،تا اینکه زن ، به لطف خدا باردار میشود .

یک روز به دنیا آمدن بچه باقی مانده است ، همه نگرانند ، کسی از دل پر آشوب مرد خبر ندارد،  در خیال خودش برای بچه ی به دنیا نیامده اسم حامد(از کتاب همسایه های احمد محمود) را انتخاب میکند ، اما…….

اما شب مادر بزرگ خوابی میبیند ، خوابی روشن و سفید ،خوابی زیبا ، مردی می آید و میگوید :فردا صاحب فرزند پسری خواهید شد ، اسمش را حسین بگذارید.

2 اردیبهشت ساعت 7 بعد از ظهر طبق خواب پسری به دنیا می آید.

اسم پسر ،حسین میشود ،هر بار که مادر بزرگ این ماجرا را تعریف میکرد ، چشمان پسرک از شادی میدرخشید ، لذتی ناب پیدا میکرد . و من میگویم : گاهی وقتها   اسمها چقدر اسرار آمیز میشوند !

حالا مادربزرگ نیست ،ولی حسین تازه اول راه است ، و دارد زندگی اش را ادامه میدهد.
حسین نه زیادی مغرور است و نه خودخواه ، مهربان و روراست است ،از دروغ بدش می آید ، گوشه گیر است ،کم حرف میزند ، زیاد آدم معاشرتی نیست ، دیر قهر میکند ، زود میبخشد ، تنها تفریحش ، خواندن است ، آرزوی بزرگش کلبه ای وسط یک جنگل زیباست ، شغل مورد علاقه اش چوپانی و کشاورزی است !
گاهی وقتها با خدا لجبازی میکند ،به گفته ی خودش دارد خودش را برای خدا لوس میکند ، دلشکسته است ، دوست خوبی مثل نادر دارد ، عاشق ادبیات وسینما است ، قیافه اش نشان   میدهد که آدم آرامی است، دیر عصبانی میشود ، ولی اگر عصبانی بشود کسی  نمیتواند جلودارش بشود ، این آخری بین تمام دوستانش ضرب المثل شده است ، عباس معروفی را خیلی دوست دارد ، با پدر زیاد بحث میکند ، دوران راهنمایی را بهترین دوران تمام عمرش میخواند، چون  تمام زندگی اش را مدیون این دوران میداند.

اهل  سفر است ، معتقد است سفر ،آدمها را پخته تر میکند ، منتظر  روزی است که دنیا را بگردد ، از تمام نقاط دنیا دوستانی دارد ، تا به حال به فرانسه و آفریقای جنوبی دعوت شده است ، ولی به علت نداشتن کارت پایان خدمت موفق نشده راهی این کشورها بشود .دوست دارد به کربلا برود ، سالیان درازی است که بغضی گلویش را گرفته ، مطمئن است که این بغض در بین الحرمین خواهد شکست ، و اگر نرود این بغض برای همیشه همراهش خواهد ماند.

یک انسان نه چندان معمولی و پدر خوانده ،تنها گوشه هایی از وجودش هستند که نشان داده است ، هنوز هنرهای دیگرش را رو نکرده است ! ولی با همه ی اینها ، حسین ، حسین است ، اینها معرفی کوچکی از حسین بودند ، با این وجود هنوز کسی نتوانسته او را به طور کامل بشناسد !!
شاعر هم میگوید:
عمر بسیار بباید پدرپیر فلک را         تا دگر مادر گیتی چون تو فرزند بزاید !

بعد التحریر:
از 1367 عزیز و مهدی دوست داشتنی تشکر میکنم که به یادم بودند ، میتونید یک سری هم به لینکهاشون (سمت راست)بزنید،باز هم ممنونم! 

43 دیدگاه

  1. 1367 گفت،

    آوریل 20, 2008 در 6:11 ب.ظ

    ای جان
    اینجا هم من اولم:دی
    تولدت مبارک
    از صمیم قلبم خوشحالم و بهت تبریک می گم
    گلی. . .

  2. 1367 گفت،

    آوریل 20, 2008 در 6:13 ب.ظ

    میام می خونم و نظر آدم وار می دم!!!
    عزیزی. . .

  3. زینب گفت،

    آوریل 20, 2008 در 6:22 ب.ظ

    تولدت مبارک
    چه روز زیبایی
    اول اردیبهشت
    وقتی زمین مثل بهشته

  4. زینب گفت،

    آوریل 20, 2008 در 6:23 ب.ظ

    من اومدم تا کیک نخورم هم نمیرم
    گفته باشم
    جشن خشک و خالی که نمیشه

  5. 1367 گفت،

    آوریل 20, 2008 در 6:47 ب.ظ

    وای من حرف کم آوردم!!!
    رفتم. . . اومدم. . . خوندم. . . و ساکت شدم. . .
    راستی دعا می کنم هر چی زودتر بغضت بشکنه. . .
    عزیزی و ارزشمند. . .

  6. زینب گفت،

    آوریل 20, 2008 در 7:13 ب.ظ

    بد سوتی دادما
    عیب نداره فردا هم میایم
    من خودم بچه ام احتیاج نداره بچه با خودم بیارم

  7. آوریل 20, 2008 در 8:01 ب.ظ

    سلام عليكم
    تولدتون مبارك باشه انشالله
    اميدوارم كه سالم و موفق باشه آقاي پدرخوانده گرامي! و البته جناب امپراتور!
    تاريخ تولد بسيار زيبايي داريد…
    راستي ببخشيد كه دير سر مي زنم
    فرصت زيادي ندارم

  8. نگار گفت،

    آوریل 21, 2008 در 3:12 ق.ظ

    با آرزوی سالهایی پر خاطره تر از پیش..

  9. to the kesht گفت،

    آوریل 21, 2008 در 4:24 ق.ظ

    سلام پسر برج ثور!
    تولدت مبارك! :)
    يه كشف بزرگ كردم! تو و پدر خوانده تو يه روز به دنيا اومديد )
    اگه پسر برج ثور خوبي باشي اجازه ميدم شش ماه و نيم ديگه تولد دختر برج عقرب رو تبريك بگي

  10. آوریل 21, 2008 در 4:52 ق.ظ

    تولدت مبارك///
    همين

  11. آوریل 21, 2008 در 4:56 ق.ظ

    فک کنم قبلا گفته بودی اریبهشتی ای!!!
    میگم چقدر من با تو تفاهم دارم!!!

    خیلی قشنگ نوشته بودی… اصلا به قیافه ات نمی خوره داستان تولد تو باشه!!! دی:

    اصل کاری یادم رفت!
    تولدت مبارک آقای ح.ج!… ایشالا با شکلک های متنوع تری در پدرخوانده خدمت می رسیم!!

  12. آوریل 21, 2008 در 4:57 ق.ظ

    این یارو بالایی مهدی صالح پور بوده! از خوشحالی مهخدی اسمش رو نوشته!!!

  13. آوریل 21, 2008 در 4:57 ق.ظ

    چرا اینجوری شد؟!
    نظر اولم رفت!!!

  14. آوریل 21, 2008 در 4:58 ق.ظ

    اصلا من میرم بلاگفا تو وبلاگ پدرخوانده!!!

  15. babashamal گفت،

    آوریل 21, 2008 در 6:17 ق.ظ

    سلام
    مبارک باشه…
    من یه اعتراف بکنم؟؟
    تا همین چند وقتیشا فک می کردم دختری!!

  16. to the kesht گفت،

    آوریل 21, 2008 در 8:11 ق.ظ

    راستي تو كه هشت سال صبر كردي يه روز هم روش؛ آخه حتما بايد روز سالگرد تشكيل سپاه دنيا ميومدي؟

  17. dEnSe گفت،

    آوریل 21, 2008 در 8:37 ق.ظ

    حسین مث تمام آدمها و متفاوت با همه آنهاست! حسین حسین است!
    تولدت مبارک قلم.. ( گلم)
    (:
    نمی دونم چی بگم…
    فقط
    به خودت برسی…

  18. آوریل 21, 2008 در 10:41 ق.ظ

    سلام حسين جان
    به اين ميگن يه سورپريز درست و درمون. دمت به قول يكي از دوستاي يكي از دو.ستام داغ. منتظر باش يه هديه ملس مي خوام واست بفرستم به ايميلت البته ممكنه يه كم طول بكشه اما سوخت و سوز نداره.
    مي دونم دو تا كامنتم مثل هم شد اما تو فكر كن با هم فرق داره.

  19. نادر گفت،

    آوریل 21, 2008 در 1:47 ب.ظ

    به نام یگانه پروردگار همگان

    سلام حسین جانم !

    این مطلبت رو با آرامش و تامل خواندم،نیازی نیست که برای اثبات درستی حرفام برات سوگند بخورم اما حسین جان نمی دانی مطلبت رو که می خوندم چند بار تمام موهای بدنم سیخ شد و عرق سردی تمام وجودم رو گرفت،8 سال انتظار،رفتن به مشهد،خلوت کردن با آقا حسین،اسم حامد بر روت گذاشتن،خواب مادر بزرگت،مرد سفید و … .جایی که دیدم اسمم رو به عنوان یه دوست خوب نوشتی ! نه برای غرور و تکبرم که تو منو خوب می شناسی ! برای اینکه لایق تو تونستم باشم !
    اخلاقت رو که نوشتی با صداقتی به رنگ خدا نوشته ایی که ذره ایی دروغ من نتوستم پیدا کنم.خلوصی که در تو دیدم،صداقتی که در تو یافتم،حقیقتی که در پی اش هستی ( البته هیچ کسش عصمت ندارد به جز آقا امام زمان(اروحنا فداه) ) اما حقیقت امر اینه که گناهات خیلی کمه !
    خیلی وقته همدیگر رو می شناسیم ! لحظه هایی که با تو بودم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم،مناجات های تو در شب قدر رو نمی تونم فراموش کنم ! امکان نداره اون قطرات اشکت رو که به عشق خانم فاطمه زهرا،مولا علی در شب ضربت خوردنش،اسوه ادب ابوالفضل العباس و آخر سر سید شهیدان حسین علیهم السلام !

    چند روزی بود که خودم رو آماده کرده بودم برای این روز ! آخه می دونی بعضی روزها هستش که آدم چند روز مونده بهش آماده می شه براش ! مثل 15 شعبان،عید فطر،عید قربان،نو روز،تولد خودم و … یکی از اون روزها هم که البته بعد از چند سال باهات بودن زمانش رو فهمیدم روز 2 اردیبهشت هست ! که روز تولد حسین جانم هست یار دیرینم ! باور کن به سختی جلوی اشک هام رو گرفته ام.
    منم تو محرم به دنیا اومدم تو تاسوعا،شب عاشورا 7 شب !
    حسینی بودن افتخاریه حسین جان !
    تو بیشتر با حافظ مانوس هستی اما من با مولانا،می خوام از مولانا یه شعری برات بنویسم که شرح حال تو هستش :

    دلا نزد کسی بنشین،که او از دل خبر دارد
    به زیر درختی رو که آن گلهای تر دارد

    در این بازار عطاران،مرو هر سو چو بیکاران
    به دکان کسی رو که در دکان شکر دارد

    .
    .
    .

    دکتر شریعتی که شیفته اویم می گوید :
    دوست واقعی تو کسی است که حتی اگر به تو محتاج نباشد همچنان با تو دوست باشد !
    البته من و تو این مراحل را گذرانده اییم.

    نمی خواهم زیاده سخن به گزافه بگویم.می دونم که سرت خیلی شلوغه.

    با عشقی سرشار،با تمام وجود از عمق وجودم روز به دنیا آمدنت را تبریک می گویم،تولدت را به تو و خانوداه پاک و بزرگوارت تبریک می گویم،به حامد تبریک می گویم که برادری چون تو دارد به خودم تبریک می گویم که دوستی چون تو دارم،به ایرانیان تبریک می گویم که ایرانی چون تو دارند به جهانیان تبریک می گویم که حسینی دارند که می خواهدا حسینی باشد.
    این حرف شکسپیر را من خیلی می پسندم:

    ببودن یا نبودن مسئله این است !

    در آخر مطلبی از دکتر چمران که به نظر من نمونه عالم عامل هست برایت می نویسم:

    شمعی سوزان خواهم بود که از سوزش من شاید بشریت لذت خواهد برد !

  20. زینب گفت،

    آوریل 21, 2008 در 2:47 ب.ظ

    این دفعه درست اومدم
    تولدتون مبارک

  21. آوریل 21, 2008 در 3:15 ب.ظ

    سلام
    مبارکه
    ایشالله صد ساله شی

  22. هاشیم گفت،

    آوریل 21, 2008 در 3:43 ب.ظ

    ریاست محترم وبلاگ سنگین و سهمگین “اندیشه های نمیدونم چی چی”!!! ولادت با شعور شما را تبریک مینمائیم!!!
    چیزه…
    خیلی راحت خودت رو معرفی کردی…”حض “یا “حز “یا “حذ” ی”ا هض” یا”هذ “یا” هز “نمودم!
    دوست دارم فراوون+ یک سبد لبخد پسرونه!

  23. آوریل 21, 2008 در 3:50 ب.ظ

    همايون و فرخنده باشه تولدتون :)
    منو بگو كه در مورداين شمارش معكوس چه حدس‌هاي پرتي پيش خودم زدم!
    عمر جالب و بارزشي داشته باشين.

    (حسين حسين است، مثل فاطمه فاطمه است!)

  24. حنانه گفت،

    آوریل 21, 2008 در 4:03 ب.ظ

    مرا کسی نساخت.خدا ساخت
    نه آنچنان که “کسی می خواست”
    که من کسی نداشتم
    کسم خدا بود.کس بی کسان
    او بود که مرا ساخت آن چنان که خودش خواست.
    نه از من پرسید و نه از آن “من دیگر”م .
    من یک گل بی صاحب بودم
    مرا از روح خود در آن دمید
    و بر روی خاک و در زیر آفتاب
    تنها رهایم کرد
    “مرا به خود واگذاشت”.
    دكتر شريعتي.
    تولدت مبارك حسين اقا.
    خوش باشي هميشه!
    به ارزوهات برسي و عاقبت به خير بشي بهترين ارزوهايي كه روز تولدت ميتونستم برات بكنم.
    خدا شانس بده كاش ما هم يكي مثه 1367 داشتيم تولدمونو جشن ميگرفتااااااااااااااا!
    فعلا…

  25. to the kesht گفت،

    آوریل 21, 2008 در 4:15 ب.ظ

    سلام
    مي شه اون دعوتنامه ها رو برا من بفرستي. من مشكل سربازي ندارم .

  26. عارفه گفت،

    آوریل 21, 2008 در 5:21 ب.ظ

    يه كم از خودت تعريف كن!!! اينا رو كه گفتي نمي دونم اما خيلي با ايده آل ها زندگي مي كني، يه كم واقع بين تر باش وگرنه بد جوري حالت گرفته مي شه!

  27. to the kesht گفت،

    آوریل 21, 2008 در 5:45 ب.ظ

    ببين كم بيا از اون پيغاماي… بذار ميرم پيشش لوت ميدم جرات نكني تو چشش نگاه كني ها!

  28. نجمه گفت،

    آوریل 21, 2008 در 7:49 ب.ظ

    سلام داداشي گلم.
    تولدتون مبارك.
    ببخشيد كه مثل هميشه آخرين نفرم.
    مگه اين س.غ ميذاره!!
    يه فك كنار صندلي افتاده.
    احتمالا مال منه!
    اينجور كه داداش كوچيكه‌ي ما مينويسه،تعجبي هم نداره.
    وسط خووندن فكر كردم اگه واقعا اينقدر خوبين، پس كاشكي من يه دختر داشتم به زور بهتون آويزونش كنم!!!!
    ايشالا خدا عمر طولاني بهتون بده؛زير سايه‌ي پدر و مادر و كنار لطف بي‌كران دوستانتون.
    ايشالا كربلا هم واسه‌ي ماه‌عسلتون طلبيده بشين!!(من الان زياد حالم خوب نيست!اينجا جشن تولده يا مراسم بله‌برون وعروسي؟!)
    مهم نيست!ايشالا هرچي دلتون ميخواد خدا بهتون بده؛بهترين‌هاش رو هم بهتون بده!چه اين دنيا و چه اون دنيا!
    بابت اين همه رفيق شفيق و دوستهاي نابي كه دارين هم بهتون تبريك ميگم.
    خوش به حالتون!

  29. بهار گفت،

    آوریل 22, 2008 در 4:32 ق.ظ

    سلام
    تولدت مبـــــــــــــــــــــــارک
    میگم چرا حسات اینقد برام آشناست نگو تو هم اردیبهشتی هستی
    امیدوارم همیشه سبز باشی و بهاری
    آرزوی صد سالگی و این حرفا نمی کنم چون معتقد نیستم به عمر طولانی
    امیدوارم که زندگی زیبا و با عزت و سربلندی همیشه داشته باشی
    راستی اصلا بهت نمیاد که بعد از 8 سال راز و نیاز به دنیا اومده باشی
    چون اصلا لوس نیستی ولی به نظرم کمی زودرنج باشی

  30. بهار گفت،

    آوریل 22, 2008 در 4:33 ق.ظ

    راستی اینم یه جور بازی بود نه؟؟
    شاد باشی و باز هم تولدت مبارک

  31. taboos گفت،

    آوریل 22, 2008 در 4:42 ق.ظ

    تولدت به طريقي نه چندان معمولي مبارك !

  32. سپیده گفت،

    آوریل 22, 2008 در 6:37 ق.ظ

    سلامممممممممممممممممم
    یه بارم اینجا تولدتو تبریــــــــــک میگم!!!

    مبــــــــــــــــــــــــارکه………!!

    شاد زی…

  33. 1367 گفت،

    آوریل 22, 2008 در 7:10 ق.ظ

    شما همیشه سروری. . .
    راستی تولد هم قابل شما رو نداشت. . .
    ارزشت خیلی بیشتر از ایناست
    عزیزی. . .

  34. ا. ف. گفت،

    آوریل 22, 2008 در 7:55 ق.ظ

    يك حالي مي‌دهد كسي نتواند آدم را به طور كامل بشناسد! گرچه، حسين جان، هرچه داشتي و نداشته‌اي را كه ريخته‌اي روي داريه‌ي وبلاگت كه;)
    به هر حال، تولدت مبارك آقا.

  35. آوریل 22, 2008 در 11:43 ق.ظ

    با عرض سلام
    من بايد يه نكته رو خاطر نشان كنم كه اين مطلبي كه شما امروز براش نظر داديد مال دو هفته پيش بود!!!
    در هر صروت ممنون كه به خبرهاي وبلاگ بنده توجه مي كنيد

    خبرهايي از نشست دو نامزد اصلاح طلب و اصولگرا
    سخنان مك كين درباره ايران و…
    در تاانتها
    منتظر حضور شما هستيم

  36. anonymous گفت،

    آوریل 22, 2008 در 11:52 ق.ظ

    نمي خواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
    من خيلي دير رسيدم…………………………..
    حسييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييين جونم تولدت مبارك…..
    چيه؟چرا اينجوري نگام ميكني؟خب چيكار كنم؟به خدا همش ميخواستم زووووود بيام نشد…..به خدا من سوم ارديبهشت اومدم وبلاگت…مطلبتو خوندم.به خودم گفتم ميرم برميگردم ….
    ……
    ببين من از چندين و چند روز قبلش هي داشتم تولدتو تبريك ميگفتم…..تازه الانم كه دير نشده….همش يه ذره دير رسيدم…….يه ذره دير رسيدن كه اين كارارو نداره…..
    به خدا خودم خيلي ناراحتم…..

    بي خيال.
    بريم سر اصل مطلب.پس به دنيا اومدي؟……به دنيا اومدنم انقدر خوشحالي داره…..اين همه داد و فرياد داره……قدم نحستو تو اين دنياي نحستر گذاشتي كه چي حالا؟به جاي خوشحالي برو گريه كن بيچاره…..نميدوني چه بلايي قراره سرت بياد….نميدونيييييييييييييييييي…..اومدي تو اين جهنم كه فقط عذاب بكشيييييييييييييييييي…..عذاب!!!
    تسليت ميگم…..
    شوخييييييييييييييييييي كرديم.
    ببين حسين يه بار بهت گفتم دوباره هم ميگم….اگه لازم باشه هزار بار ديگه هم بهت ميگم…..
    به اين فكر كن.كه چرا خدا بودنت رو به نبودنت ترجيح داده……بين اين همه آدم ميخواسته تو هم باشي….و هستي…..هر چي دوست داري خودتو واسش لووووووووووس كن…..
    خدا دوستت داره…..me2
    راستي هديه ي من به دستت نرسيييييييييييد؟هان؟
    يادت باشه به ما شيريني ندادي…..يادت باشه…..يادت باشه……گداااااااااااااااااااا
    بازم از اينكه دير اومدم…..اصلا معذرت نميخوام….اصلا خوب كردم كه دير اومدم….دوست داشتم دير بيام…..دوووووووووووووووووست داشتم…..دلم خواست…..مثل خودت كه دير اومدي ……همينه كه هست….

  37. anonymous گفت،

    آوریل 22, 2008 در 11:59 ق.ظ

    ميخواستم بگم اين نادر هم عجب جونه ي گرمي داره…..هه هه هه…..
    خوش به حالت كه رفيقي مثل نادر داري…..
    چقدر هم ازت تعريف كرده بود….من كه ميدونم….خودت بهش سفارش كرده بودي بياد ازت تعريف كنه….جلوي ما آبروت نره…..هيچكي تو رو نشناسه من خوب ميشناسم…..اي مووووووووووووووزي
    اگه خواستي خواستگاري بري حتما نادرو با خودت ببر.خيلي زبون داره ماشالااااااااااااااا…..
    و من هم به عنوان بزرگترت باهات ميام حتما….منم خيلي زبون دارم ماشالاااااااااااااا….
    راستي يادم رفت برات آرزو كنم.روز تولدت كه گذشت اما برات يه عالمه آرزوهاي خوب خوب ميكنم …..نميگم….همشو تو دلم ميگم…..به خودت نميگم تا تو خماريش بمونييييييييي…..
    اوكي حالا كه اصرار ميكني يكيشو ميگم.ايشالا دفعه ي بعد كه ميبينمت داماد شده باشي و تو جشن مزدوج شدنت شركت كنييييييييييييييييم…..
    ايشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا……
    پيشاپيش مباركه…….
    شيرينيه ما يادت نره

  38. هاله گفت،

    آوریل 22, 2008 در 1:54 ب.ظ

    سلام،
    تولدت مبارک!
    ببخشید اگه دیر اومدم، نبودم…
    انشاالله 120سال به خوشی و سلامتی زندگی کنی، در کنار خانواده و دوستان مهربونت.
    :)

  39. 1367 گفت،

    آوریل 22, 2008 در 3:01 ب.ظ

    منم با آنانی و نادر میام. . . :دی
    باشه:دی
    باور کن منم زبون دارم نگا . . . آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ دیدی دارم((:
    همین دیگه گفتم که منو یادتون نره:دی
    آخه نه که من کوچولو هستم ممکنه منو نبینین!!!:دی
    خواستین برین خبرم کنین
    آخ جووووووووون چه دست جمعی بریم خواستگاری((:

  40. کیمیا گفت،

    آوریل 22, 2008 در 7:26 ب.ظ

    مبارک!
    به کوله پشتی گنده ارزو قشنگ ماله تو نی نی زشت!

  41. atena گفت،

    آوریل 22, 2008 در 7:40 ب.ظ

    salam.
    man harvaght inja miam farsi neminevise… asabamo khord mikone
    tavalodet mobarak agh kocholo
    vaghean ham ke esmet ghashange
    khob… bimarefat shodi sari be ma nemizani
    hame ja ham miri enghad ghose nakhor
    bekhand ta 2nya behet bekhande … magar na…

  42. atena گفت،

    آوریل 22, 2008 در 8:26 ب.ظ

    na ….
    en jori nabash … khodeto ghavi kon
    hata age behet tohmat zadan nabayad az on chizi ke hasti bargardi
    khode to beshnas & ghadre khodeto bedon
    kam kasi nisti

  43. فوریه 23, 2009 در 8:27 ق.ظ

    [...] به جودی آبوت با 263 بازدید سکوتی دیگر تا….با 231 بازدید تولدت مبارک ! با 225 بازدید روز میلادت مبارک دختر آسمانی ! با 199 بازدید [...]


فرستادن دیدگاه