عاشق شدی؟…..همون آدم قبلی نیستی؟….خبری شده؟…این روزا مشکوک میزنی؟….شکست عشقی خوردی؟……دیگه مثل سابق نمیخندی؟
این روزها اولین جملاتی که به گوشم میرسند جملات بالا هستند!جملاتی که از شنیدنشان احساس تاسف کرده و حالم بد میشود ( تهوع شدید) ،آخر کجای دنیا نوشته شده که عاشقی=ناراحتی،عاشقی=بدبختی ،عاشقی = دپرس شدن!
نمیدانم اینها مرا احمق فرض کرده اند یا خودشان احمق هستند ،به نظر من عشقی که این افراد توصیف میکنند یک توهم است که برای خودشان ساخته اند تا مشکلاتشان را از یاد ببرند !عشق واقعی دست نیافتنی است ،در مسلک من عشق خیلی مقدس تر از این حرفهاست!
هفت شهر یا هفت مرحله ی عشق در عرفان وفلسفه ی ایرانی_اسلامی عبارتند از:طلب،عشق ،معرفت،اشتیاق، توحید،حیرت ،فنا!
هفت مرحله ای که پیمودنشان کار هرکسی نیست ،بسیاری از افراد که ادعای عاشقی دارند نتوانسته اند پا را فراتر از مرحله ی اول قرار دهند ،یعنی فرق طلب و عشق را نفهمیده اند ،چیزی را خوسته اند بدون انکه بفهمند ،هنوز در ابتدای راه پر پیچ وخم عشق هستند ولی فکر میکنند راه را تمام کرده اند !
اول طلب یعنی چیزی را با تمام وجود خواستن،دوم عشق ،عشقی که سر تا پای وجود تو را در آتشی سوزان به نام خودش می اندازد ،سوم معرفت یعنی شناخت کامل از ته دل وبا قلب،چهارم اشتیاق یعنی از ته دل بخواهی که ببینی و درک کنی،پنجم مرحله ی توحید،رسیدن به محبوب واقعی از طریق عشقی مجازی،ششمین مرحله حیرت یعنی سکوت و اعلام ناتوانی ،و آخرین مرحله فنا ،یعنی نابود شدن در عشق ،یعنی یکی شدن با معشوق !
چه مراحل شیرینی هستند ،و خیلی از ما هنوز نمیدانیم !
ولی ای کاش………..!
پ.ن:عطار هفت شهر عشق را گشت و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
عشق
فوریه 26, 2008 روی 6:51 ب.ظ (عمومی)
نامه به خدا
فوریه 23, 2008 روی 4:59 ب.ظ (عمومی)
خدمت ذات اقدس کبریایی دامت برکاته
با عرض سلام خدمت آن مقام شامخ
حالتان چطور است؟ بنده هم بد نیستم ،ملالی نیست جز دوری شما!
میدانم اداره ی جهان کاریست بسی مشکل که وقتتان راتمام وقت گرفته است ،اما باید بدانید که چاره ای جز آمدن به پیش شما نداشتم،در این اوضاعی که همه از هم گریزان هستندو ابر وباد و مه وخورشید وفلک دست در دست هم داده اند تا اوضاع به گونه ای باشد که بلاها بر سرم باریدن بگیرد ،ارباب رجوع بدبخت و فلک زده ای چون من آمده است تا حق خود را به واسطه ی فرد والامقامی بسان شما از این افراد به اصطلاح دلسوز ودوست بگیرد !افرادی که از هر فرصتی برای ضربه زدن به روح لطیف بنده استفاده میکنند و خودتان که بهتر میدانید ضربه ها ی روحی چقدر سهمگین تر و دلخراشتر از ضربه های جسمی هستند(البته بنده طاقت دومی را هم ندارم )
تنها شاهد بر این ادعای بنده ی حقیر، دل شکسته ام میباشد که آن هم به علت شکستگی وبسته بودن شکسته بندیها توانایی حرف زدن را ندارد و در حالت اغما ی شدید به سر میبرد !
البته بعضی میگویند که در اینجا تقصیر متوجه شما نیز هست که دل را این چنین ظریف وشکننده ساخته اید ولی بنده به هیچ وجه من الوجود حرف غرض ورزانی را که چنین مهملاتی را میبافند قبول ندارم ،چرا که مقام شما والاتر از این حرفهای طاعنان است !
جناب پروردگار
البته از حق هم نگذریم کارتان خیلی درست است، چون آنهایی که با شما در افتاده اند ،ور افتاده اند !آن هم به صورت کاملا نامحسوس و بی سر وصدا ، و همه جا گفته اند : (( چوب شما صدا ندارد )) و این نشان میدهد که شما در کار خود بسیار حرفه ای بوده و از صدا خفه کنهای مجهزی استفاده میکنید !!
از شما استدعا دارم داد یک انسان نه چندان معمولی را که بنده ی نمک پرورده است را با استفاده از آن چوب مجهز به صدا خفه کن از این افراد بی شرم وحیای به اصلاح دوست بگیرید !
دیگر زیاده عرضی نیست ،سلام مرا به دوستانتان برسانید و از طرف من روی ماه فرشتگانتان را ببوسید !
با تشکر امضا:یک انسان نه چندان معمولی
شروع
فوریه 23, 2008 روی 3:25 ب.ظ (Uncategorized)
من یک انسانم ،یک انسان تنها که میخواهد از اول شروع کند ،میخواهد دوباره شروع کند واندیشه های سبزش را بنویسد !
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد !
بسم الله